اين متن فرازي از مثنوي بلند و تأثرانگيز «جنگهاي ايران و روس» است؛ در زماني كه افسران فرانسوي به فرماندهي ژنرال گاردان به ايران آمدند و تصميم داشتند ارتش عشايري ايران را با شيوه هاي نوين جنگ آشنا سازند. اين متن را از صفحات  398  - 399 - 400 -401كتاب «ميراث خوار استعمار» نوشته ي دكتر مهدي بهار برداشته ام و عيناً و بدون هيچ كم و زياد تقديم مي كنم.

*************  

هيچ جاي ترديد نيست كه فتحعلي شاه و وليعهد او عباس ميرزا مصمم بودند كه از افسران فرانسوي هيئت گاردان استفاده نموده،‌نقايص ارتش را از لحاظ تسليحات و تعليمات مرتفع سازند، اما دستگاه حكومتي فرسوده و ناهماهنگ آن زمان قابليت آن را نداشت كه عوامل و عناصري از سيستم جديد و نوظهور جهان غرب را بپذيرد و به خود پيوند بزند. چنانكه سروان فابويه افسر توپخانه ي فرانسوي كه در جزو هيئت گاردان به ايران آمده و از طرف شاه مأمور تهيه ي كارگاه توپريزي در اصفهان و ساختن پنجاه توپ شده بود، نتوانست از كمك آن دستگاه از هم پاشيده و ناموزون برخوردار شده، مآموريت خود را با كمك عوامل ايراني حكومت به انجام برساند.

سروان فابويه در اوايل فوريه ي 1808 با اختيارات تام وارد اصفهان گرديد. در آن زمان «حاج محمدحسين خان امين الدوله ي اصفهاني»، كه بعدها صدراعظم فتحعلي شاه شد، وزارت ماليه و حكومت اصفهان؛ هر دو را بر عهده داشت و پسر او؛ عبدالله خان، نايب الحكومه و شخصي به نام اصلان خان رييس توپخانه ي آن شهر بود.

فابويه در يادداشتهاي خود نكاتي را روشن ساخته كه از لحاظ درك حالت احتضار سيستم حكومتي ايران بسيار باارزش است، لذا قسمتهاي جالب آن يادداشتها را در اينجا مي آوريم.

فابويه مي نويسد: «در اصفهان تنها سه _ چهار تن هستند كه مال مردم را مي ربايند و اين مردم كساني هستند كه از بيچارگي به ترك شهر توفيق نيافته اند. من در اين شهر در پيرامون خويش جز مردم مسكين چيزي نمي بينم و اگر مدتي در اينجا بمانم، چين هاي اندوه و حسرت بر چهره ام نقش خواهد بست.»

در اين هنگام عبدالله خان نايب الحكومه از جانب شاه دستور داشته است كه كليه ي مخارج فابويه و كارگاه توپ ريزي و مواد اوليه را از ماليات اصفهان بپردازد. اما او نه تنها چنين تسهيلاتي را فراهم نياورد، بلكه خرابكاري در كار فابويه را در سرلوحه ي كوششهاي خود قرار داد.

فابويه براي ريختن توپ و تراش دادن و سوراخ كردن آن نه تنها كارگر آزموده و مطلع به دست نياورد، بلكه از ساده ترين ابزار كار نيز محروم بود به طوري كه مجبور شد شخصاً و با دست خود يك مته و يك چرخ تراش بسازد و حتي براي بناي ساختمانهاي لازم شخصاً دست به كار بنايي بزند. وقتي كه براي تهيه ي مفرغ به قلع و مس احتياج يافتند، عبدالله خان دستور داد كه ديگهاي مسين مردم را به زور بگيرند و مردم فقير لوازم مطبخ خود را با چشمان گريان تحويل كارگاه دادند. فابويه كه از اين ماجرا به خشم آمده و متأثر شده بود، از قبول آن لوازم مورد احتياج مردم فقير امتناع نموده، نايب الحكومه را تهديد نمود كه فوراً به تهران مراجعت خواهد نمود و جريان مخالفت او را به عرض شاه خواهد رسانيد. در اثر اين تهديد بود كه عبدالله خان چند شمش مس براي رفع حوايج كارگاه تحويل نمود.

فابويه پس از آنكه از بقاياي كوره هايي كه انگليسي ها به جا گذارده بودند، براي ريختن توپ استفاده نموده، به تحقق اين امر توفيق يافت،  براي سوراخ كردن توپها سرگردان ماند و فقط پس از سه ماه زحمت موفق شد كه مته ي لازم را براي اين كار به دست خود تهيه نمايد. اما او به زودي متوجه شد كه بعضي از كارگران درصدد خرابكاري عمدي برآمده و بدين منظور از خارج كارگاه رشوه دريافت مي دارند.

سرانجام دريافت كه محرك اين خرابكاري ها و خيانت هاي پياپي، عبدالله خان نايب الحكومه و اصلان خان رييس توپخانه هستند تا اينكه در يكي از شبهاي ماه ژوئن (ربيع الثاني 1323) كساني مخفيانه به كارخانه رفته، يكي از ابزارها را ناقص نمودند. از آن شب به بعد فابويه در صحن كارخانه چادري افراشته، از منزل خود بدانجا نقل مكان كرد و كارگران و توپچيان مشكوك را از كارگاه اخراج نمود.

عبدالله خان علاوه بر اين خرابكاري هاي خيانت آميز، مرتباً گزارشهايي در زمينه ي بي اطلاعي و بي لياقتي فابويه براي فتحعلي شاه مي فرستاد و براي احضار او كوشش هايي مي نمود.

سرانجام در ماه ژوئن 1808 توپهايي ساخته و پرداخته شد و فابويه اميدوار بود كه تا پايان سال پنجاه توپي را كه وعده داده بود، آماده كند. او بدين منظور به پول و ابزار كار و مواد اوليه احتياج داشت اما دريافت چوب و زغال و مس و لوازم ديگر كار هر چه بيشتر اصرار كرد، كمتر نتيجه گرفت. چيزي نگذشت كه مزد كارگران را هم نپرداختند و ايشان نيز از كار دست كشيدند. در اين هنگام «حاج محمد حسين خان امين الدوله» وزير ماليه كه حكمراني اصفهان را نيز يدك مي كشيد، شخصاً به اصفهان وارد شده، فابويه را به كمك و پشتيباني خو اميدوار ساخت و وعده داد كه تمام وسايل كار را به او برساند. اما سه هفته گذشت بدون آنكه از اين وعده ها اثري نمودار گردد تا آنكه حكمران پس از اين مدت سرانجام «نوزده خربزه» براي فابويه فرستاد.

اوضاع مالي كارگاه به تدريج به حدي خراب شد كه فقط دو كارگر در كارخانه باقي ماندند كه مزد خود را از جيب شخص فابويه دريافت مي داشتند. فابويه با اين وسايل بسيار ناچيز شش عراده توپ ديگر نيز ريخت.

سرانجام حاج محمدحسين خان امين الدوله در روز 24 ژوئيه ي 1808 شخصاً به تماشاي كارگاه رفت و فابويه او را تهديد نمود كه به زودي به تهران بازگشته و ماجرا را با فتحعلي شاه در ميان خواهد گذاشت. امين الدوله كه از اين تهديد هراسناك شد، از آن پس وسايل كار را منظماً به او تحويل نمود.

در آغاز ماه اكتبر 1808 فتحعلي شاه دستور داد كه فابويه بيست عراده توپ ساخته شده را به تهران بفرستد. فابويه درصدد تهيه ي وسايل اين كار بود كه از طرف ژنرال گاردان در پايان ماه نوامبر به تهران احضار گرديد.

فابويه در 25 نوامبر 1808 (26 شوال 1223) با بيست عراده توپ اصفهان را به قصد تهران ترك گفت. در آن زمان راهي كه توپ رو باشد، هنوز در ايران به وجود نيامده بود و اين خود موجب مشكلات ديگري گرديد. سرانجام فابويه اين كار دشوار و طولاني را نيز به ثمر رسانده، توپها را به تهران انتقال داد.

فابويه در نامه اي كه در 15 ژانويه ي 1809 به برادر خود نوشته، اظهار مي دارد كه: «توپهاي مرا آزمودند و هر چه كوشيدند آنها را بشكنند، نتوانستند و سرانجام آنها را در انباري نهاده، در را بستند. اينك وضع من مانند آن است كه در اين يك سال هيچ كاري انجام نداده باشم ... از نظر مالي وضع من بهتر از اين نيست چون حكمران اصفهان مزد كارگران مرا نداده و مبلغ چهار هزار فرانك از جيب خود پرداخته ام تا بتوانم زرادخانه ي زيبايي براي شاه ايران تأسيس كنم».

در آن هنگام ايران نه كارخانه ي توپريزي، نه زرادخانه اي، و نه راهي براي حمل و نقل توپها داشته است. عده ي افراد توپخانه ي امپراتوري نيز از 150 تن تجاوز نمي كرده و هيچ يك از اين افراد از اطلاعات فني بهره ور نبوده اند.

فابويه كه مأمور تهيه ي توپخانه براي ايران شده بود، در گزارشهاي خود متذكر شده است كه توپخانه ي ايران قابل اصلاح نيست بلكه بايد از پايه بنا شود. به همين مقصود بود كه فتحعلي شاه به آن افسر توپخانه ي فرانسوي اختيارات تام داد تا كارگاهي در اصفهان به وجود آورده، پنجاه توپ بسازد.

در اواخر دوران جنگهاي اول ايران و روس يعني سه چهار سال پس از عزيمت هيئت گاردان، عباس ميرزا در يكي از ملاقاتها به سرگور اوزلي مي گويد: «من به خوبي دريافته ام كه در برابر توپخانه ي روسي فقط با توپخانه اي همانند آن مي توان به مقابله پرداخت». وقتي اين اعتراف را در نظر آوريم، به خوبي در مي يابيم كه شاه و وليعهد چه احساس احتياج مفرطي به تهيه ي توپخانه و زرادخانه داشته اند، ولي با وجود اين، فساد و ناهماهنگي دستگاه استبدادي و پوسيدگي و از هم پاشيدگي و تفرقه اي كه دستگاه را بيمار  نموده و از درون متلاشي ساخته بود، اجازه نمي داد كه اراده ي ديكتاتور عملي شود و از قوه به فعل در آيد. مشكلات و خراب كاريهاي خجلت آوري كه در بحبوحه ي جنگهاي اول ايران و روس در ازاء صميميت و از خود گذشتگي يك افسر كاردان فرانسوي تحويل گرديد، چيزي نمي تواند باشد، جز علامتي از همان زخم دروني كه سيستم حكومتي را به مرگ تهديد مي نموده است.

در حقيقت، جنگهاي ايران و روس را مي توان به عنوان ميدان تجلي عمليات جاسوسي براي خارجيها و منافع شخصي و كينه توزيها و حسادتها و خرابكاري هاي عامدانه نيز مورد بررسي قرار داد.

نتيجه اي كه از مطالعه ي جميع اين كيفيات بر مي آيد، نشان مي دهد كه فساد اجزاء و چرخهاي گوناگون دستگاه حكومت استبدادي از ناهماهنگي سيستم با احتياجات و مقتضيات زمان و مكان و سلطه ي جاسوسان انگليسي بر اين دستگاه بيمار ناشي بوده است.

گاردان در نامه ي خود به وزير امور خارجه ي فرانسه مي نويسد كه حاج محمدحسين خان اصفهاني امين الدوله كه پس از ميرزا شفيع صدراعظم فتحعلي شاه شد، در رأس هواخواهان انگليسها قرار دارد.