صوفی گری

دیروز دوشنبه بیست و نهم مهرماه ۸۷ کتاب «صوفیگری» نوشته ی احمد کسروی را از علی گرفتم. عجب مطالبی در نقد صوفیان و صوفیگری نوشته بود. الحق نظر منتقدانه یعنی این. با ترس و لرز به روانش درود فرستادم به جهت این کتابش. با بیوگرافی این آدم کاری ندارم و نمی خواهم افکارش را نقد یا مدح کنم، و بدرستی نمی دانم حق با کشندگانش بود یا نه. و با آدم بی دین و بددین مرا کاری نیست، به هر حال این کتابش ارزش خواندن را دارد.

من تا به حال و با این سواد اندکم فقط دو نفر را دیده ام که این گونه نقد را به تیززبانی بکشانند و نظر قاطع بدهند: اول مرحوم جلال آل احمد با آن کتاب مدیر مدرسه و سنگی بر گوری اش و دوم این آدم. البته حتما آدمهای دیگری هم هستند که من حالا و در این لحظه اسمشان را به خاطر نمی آورم.

اینطوری! این هم از صوفی گری.

Kasravi

 

خوش همی می روی ای قافله سالار به ناز

Sea & Wawe

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد

*****

منظر دیده قدمگاه گدایان شده است

کاخ دل در خور اورنگ شهی باید کرد

*****

روشنان فلکی را اثری از ما نیست

حذر از گردش چشم سیهی باید کرد

*****

شب چو خورشید جهان تاب نهان از نظر است

طی این مرحله با نور مهی باید کرد

*****

خوش همی می روی ای قافله سالار به ناز

گذری جانب گم کرده رهی باید کرد

*****

نه همین صف زده مژگان سیه باید داشت

به صف دلشدگان هم نظری باید کرد

*****

جانب دوست نگه از نگهی باید داشت

کشور خصم تبه از سپهی باید کرد

*****

گر مجاور نتوان بود به میخانه «نشاط»

سجده از دور به هر صبحگهی باید کرد

رساله ی دلگشا

لولیی با پسر خود ماجرا می کرد که تو هیچ کاری نمی کنی و عمر در بطالت به سر می بری. چند با تو گویم که معلق زدن بیاموز و سگ از چنبر جهانیدن و رسن بازی تعلیم کن تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمی شنوی، به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد.

BookShop

زهی حکمت که در سخن سعدی است

هر که در خردی اش ادب نکنند

در بزرگی فلاح از او برخاست

Baby & Book

شخصیت ضداجتماعی

این مطلب را به طور دست نخورده و بدون تغییر از کتاب درسی روانشناسی دوره ی متوسطه تقدیم می کنم. چرا که معتقدم مطلب بسیار عمیقی است.

Wolfman

افراد مبتلا به اختلال های شخصیت {بر خلاف افراد مبتلا به اختلال های عاطفی یا اضطرابی} معمولاْ ناراحتی یا اضطرابی احساس نمی کنند، انگیزشی برای تغییر رفتار خود نشان نمی دهند، و بر خلاف افراد اسکیزوفرنیایی، تماس خود را با واقعیت از دست نمی دهند و پریشان احوالی در رفتار آن ها مشاهده نمی شود.

از میان اختلال های شخصیت، اختلال شخصیت جامعه ستیز یا شخصیت ضداجتماعی، بیش تر مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است. فردی که شخصیت جامعه ستیز دارد فاقد حس مسئولیت و درک اخلاقی بوده و توجهی به حقوق دیگران ندارد و به عبارتی فاقد وجدان می باشد.

در بیش تر مواقع فرد جامعه ستیز در دسته های بزهکاری وارد شده تا بهتر بتواند به اعمال ضداجتماعی خود جامه ی عمل بپوشاند.

نظر به این که این افراد فاقد اضطراب نسبت به اعمال خود هستند، لذا هیچ گونه احساس گناهی نکرده و احساس پشیمانی از اعمال خود ندارند. چنین افرادی اغلب مردمانی جالب و جذاب و باهوش هستند که می توانند به راحتی دیگران را بازی دهند.

خیرالدین بارباروسا

خیرالدین بارباروسا کیست؟

Barbarossa

بارباروس (یا بربروس) خیرالدین پاشا (در ترکی: Barbaros Hayreddin Paşa یا Hızır Hayreddin Paşa) یکی از دریاسالارهای ترکیه عثمانی و از فرماندهان کشتی‌های بازرسی عثمانی بود که چندین دهه در منطقه مدیترانه چیرگی داشت. او در جزیره مدلی (لسبوس در یونان امروزی) به‌دنیا آمد و در استانبول درگذشت.

Khair ad din

نام اصلی او یعقوب‌اوغلو خضر (Yakupoğlu Hızır) بود و لقب خیرالدین را سلطان سلیمان عثمانی به او داد. زمانی که برادر بزرگ‌تر وی به ملقب به بابا عروج (یا بابااروج) در نبردی با اسپانیایی‌ها در الجزایر کشته‌شد این لقب به خضر رسید. از آنجا که نام بابا عروج در زبان‌های جنوب اروپا با واژه بارباروسا (Barbarossa) (به معنی ریش‌قرمز) مشابهت دارد و از قضا ریش خیرالدین هم سرخ‌رنگ بود لقب بارباروسا برای او ماند.

در سال ۱۵۳۴ میلادی عثمانیان به سرکردگی بارباروس خیرالدین پاشا تونس را از اشغال اسپانیایی ها و پرتغالی ها به درآورد، ولی از سال ۱۵۹۱ حکومت محلی به گونه‌ای مستقل از استانبول عمل می‌‌کرد.

(مطلب فوق را با اندکی تغییر از سایت ویکی پدیای فارسی برداشته ام و ان شاءالله به یاری دوستان آن را تکمیل خواهم کرد.)

Battle Of Preveza

بسیاری از مسلمانانی که از شبه جزیره ی ایبری (یعنی اسپانیا و پرتغال) اخراج شدند، در شمال آفریقا ماوا گرفتند. آنان چون زمین و زندگی خود را از دست داده بودند، برخی از آنان تا اوایل سده ی نوزدهم، یعنی بیش از سه سده، به شکل گروههای مسلح دریانورد کشتی های اسپانیا و پرتغال و سپس سایر قدرت های اروپایی را (به این دلیل ساده که دشمن آنان بودند و سرزمین آنان را غصب کرده بودند) در دریای مدیترانه مورد حمله قرار می دادند.

در اوایل سده ی نوزدهم ناوگان های ایالات متحده ی آمریکا به بهانه ی سرکوب این «دزدان دریایی» در منطقه مداخله کرد و سرانجام فرانسوی ها پس از اشغال الجزایر در سال ۱۸۳۰ بقایای ایشان را از بین بردند.

در تاریخنگاری غرب به این پدیده «دزدی دریایی بربرها»  Barbary Pirate  نام داده اند که البته نادرست و مغرضانه است. اول اینکه «بربر» نامی است که سکنه ی بومی شمال آفریقا را بدان نام می نامیدند، پس این افراد «بربر» نبوده اند و «مور»: یعنی اسپانیایی های مسلمان بودند، دیگر اینکه چرا باید عملکرد ایشان با نام زشت «دزدی دریایی» ثبت شود و عملکرد غارتگران اروپایی با عناوینی زیبا چون «اکتشاف دریایی» و «تجارت ماوراء بحار»؟!

مطلب اخیر را هم با جزیی تغییر از مجلد سوم کتاب «زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتاینا و ایران» نوشته ی مورخ معاصر آقای عبدالله شهبازی برداشته ام.)

 Barbary Pirate

سایت ویکی پدیای انگلیسی نیز در مورد خیرالدین بارباروسا مطلب تقریبا مفصلی دارد. البته نباید فراموش کرد که اینها را مسلمانان ننوشته اند! این هم آدرسش:

http://en.wikipedia.org/wiki/Barbarossa_(Ottoman_admiral)

باز هم در این مورد خواهم نوشت. این هم یک نقاشی که هجوم فرنگیان را به کشتی های عثمانی به تصویر کشیده است:

US navy Against Ottoman

 

عجب بیتی

 

 وصف تو را گر کند، ور نکند اهل فضل

    حاجت مشاطه نیست روی دلارام را

Really Pretty Flower

اسرائیلیات

آیا می دانید اسرائیلیات چیست؟

Jewish Made

اسرائیلیات آن دسته از داستانها و روایات و حتی احادیث و در کل آموزه هایی است که در کارخانه ی یهود تولید و به بدنه ی اسلام تزریق شده است.

این آموزه های جعلی گستره ی وسیعی را دربرمی گیرند و تقریباْ در همه ی زمینه ها و موضوعات اسلامی حرفی برای گفتن دارند (درست تر این است که بگوییم دروغی برای گفتن دارند.)

انگیزیسیون

Inquisition

انگیزیسیون چیست؟ به چه معناست؟ چرا به وجود آمد؟ چه کسانی آن را به وجود آوردند؟ ماجرای دادگاههای انگیزیسیون چه بود؟ قربانیان انگیزیسیون چه کسانی بودند؟ آیا انگیزیسیون از جهان معاصر ما رخت بربسته است؟ آیا اکنون دیگر کسی با به صرف داشتن عقیده ای خاص مجازات نمی کنند؟

 Dark Passage

بردگی

با اینکه از مدتها قبل دولت ها و سازمان های بین المللی بردگی را ملغی اعلام کرده اند، سوال این است که آیا هنوز برده و بردگی در جهان وجود دارد؟

آیا بردگی از جهان رخت بربسته است؟ و همه انسانها آزاد و صاحب اختیار امور خودند؟ آیا کسی به جبر و عنف به کاری واداشته نمی شود؟ آیا احترام به انسانیت انسان معمول و رایج گشته است؟

Slavery 001

 اجازه بدهید کمی بیشتر در این مورد صحبت کنیم.

Slavery

حقیقت این ماجرا چیست؟ لابد کلماتی چون «تجارت انسان»، «تجارت جنسی»، «تجارت اعضای بدن»، «بردگی نوین» یا «بردگی مدرن»، «کارگران جنسی» و واژه هایی از این قبیل را شنیده و دیده اید.

Human Trade, Sex Trade, Sex Worker, Modern Day Slavery, ... Slavery

 آیا این واژه های وحشتناک حقیقت دارند؟ آیا انسان را همچون کالا صادر می کنند؟ آیا وجود شریف انسان را برای دستیابی به اعضای بدنش (به قصد فروش آنها) از بین می برند؟ آیا وجود ارزشمند انسان وسیله ای برای برآوردن عطش سیری ناپذیر شهوت مشتی فرومایه می شود؟

متولیان این امور کثیف کی یا کیانند؟ کدام انسان یا انسانها دست به چنین اعمال زشتی می زند؟ آیا انسان این قدر ارزان است؟

Sexslaves

امروزه دیگر بردگی تنها کار در مزارع اربابی یا معادن سنگ و کانهای نمک یا خشکاندن مردابها و سایر کارهای شاق یدی نیست. (هر چند این نوع بردگی باز هم حتما هست).

بردگی امروز در پناه ماشین به چیزی فراتر از اینها بدل شده است.

امروز کرامت انسان، شرف او، و ارزش وجودی اش بیشتر مورد معامله قرار می گیرد.

اگر زور نباشد و انسانها به جبر معامله نشوند، در سایه ی تبلیغات بی وقفه رسانه ها که هر دم کالای جدیدی را به مخاطب بیچاره (و به احتمال زیاد، بی پول) نشان می دهند و او را به خرید آن تشویق می کنند، این کار به اختیار صورت خواهد گرفت.

نبود اخلاق و محذورات اخلاقی و دینی و پشتیبان عاطفی نیز مزید این ماجراست.

نتیجه این می شود که برای داشتن آن شی ء، انسان حاضر می شود خود و ارزش خود را معامله کند.

 

دروغ

Great Daryush Pray

«حقیقت» لباس بسیار زیبایی داشت. آن قدر زیبا که اگر بر تن هر کس می دیدی، می انگاشتی زیباترین موجود دنیا هموست. شاید او خوش پوش ترین موجود دنیا بود.

اما «دروغ» لباسش بس چرکین و ژنده بود.

یک روز دروغ به حقیقت گفت: «بیا برویم آب تنی و شنا.»

حقیقت شاید دلش نمی خواست شنا کند، اما برای اینکه «دروغ» را نرنجاند، پذیرفت. و با هم به کنار آبی رفتنند.

هر دو لباسهایشان را کندند و به داخل آب رفتند. وقتی سرشان به شنا گرم شد، دروغ آهسته از آب بیرون خزید، لباسهای «حقیقت» را بر تن کرد و گریخت.

حقیقت وقتی به خود آمد که دروغ با لباسهای او رفته بود. او دید که یا باید لخت و عور به میان مردم بیاید و یا لباسهای کثیف «دروغ» را بر تن کند. بین دو چیز بد و بدتر «حقیقت» بیچاره مجبور شد بد را انتخاب کند. یعنی لباسهای «دروغ» را بر تن کرد.

و از آن زمان بود که «دروغ» ظاهری بسیار زیبا و فریبنده به خود گرفت و حقیقت ظاهری تلخ و نچسب و بی ریخت پیدا کرد.

 

دونمه

دونمه کیست؟ به چه معناست؟ عقیده و اعتقادش چیست؟ و چه اثری در تاریخ گذاشته است؟

 Inono & Kamal & Reza

برای دانستن مفهوم واژه ی «دونمه» اول باید معنی واژه ی «مارانو» را بدانیم. مارانو یهودیانی بودند که در قرون وسطا برای پیشرفت و نفوذ در جامعه ی مسیحی آن روز، به ظاهر به مسیحیت گرویدند اما در باطن یهودی ماندند.

آنان بدین وسیله توانستند در بدنه ی حکومتهای مسیحی نفوذ کنند و حتی در بسیاری موارد سررشته ی امور را نیز در دست گیرند.

«دونمه» ها نیز یهودیانی بودند که به پیروی از «شابتای زوی» در دولت مسلمان عثمانی به ظاهر به اسلام گرویدند، اما در باطن یهودی ماندند. (این شابتای زوی را هم باید شناخت.)

«دونمه» ها تجربه ی موفق «مارانو» ها را در نفوذ به داخل دولت عثمانی (که روزگاری بزرگترین دولت روی زمین و یک امپراتوری اسلامی بود) به کار بستند و توانستند حکومتی چنان باعظمت را در طول زمان از درون مضمحل سازند.

یکی از مراکز استقرار «دونمه» ها در دولت عثمانی شهر «سالونیک» بود. سالونیک که امروزه بخشی از کشور یونان است، همان شهری است که خواستگاه «مصطفی کمال پاشا» مشهور به «آتاترک» است. به گواهی مورخین و محققین مصطفی کمال پاشا نیز یک دونمه است. یعنی یک یهودی است.

Mostafa & Esmat

می بینید که بنیانگذار ترکیه ی جدید که دین (بهتر است بگوییم اسلام) را از صحنه ی سیاست و اجتماع ترکیه برچید، یک یهودی است. او حجاب را قدغن ساخت و پوشیدن البسه به رسم فرنگیان را متداول نمود. اقدام بسیار عظیم او تغییر الفبا و رسم الخط بود. او الفبای لاتین را جایگزین الفبای عربی (که تقریبا تمامی متون اسلامی بدان الفبا نوشته شده) کرد تا یک انقطاع و شکاف عظیم در گذشته و حال مردم مسلمان عثمانی سابق و ترکیه ی فعلی بوجود آورده باشد. این پروژه ای بسیار دقیق، محیلانه و استعماری بود که در ایران نیز به کار بسته شد، اما ناکام ماند.

مصطفی کمال همچنین در بوق قومیت دمید و «پان ترکیسم» را، یعنی ایده ای را که از مخیله ی ماموران کهنه کار اینتلجنت سرویس تراوش کرده بود، جایگزین «اسلام» کرد.

مطلب در این باره بسیار است.

چرا مسلمانان ذلیل شدند؟

چرا مسلمانان ذلیل شدند؟ چرا دین اسلام ضعیف شد؟ چرا کفار غالب گردیدند؟ این پریشانی از کجاست و خرابی از چه راه است؟ باید حل این مساله ی مشکل را از قران مجید پرسش نمود. در این آیه ای که فرموده: «ان الله لایغیروا بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم». خداوند متعال در این آیه می فرماید هیچ قومی را از عرش عزت و رفعت به زیر نیاورد و از آسمان استقلال و حریت به قعر چاه ویل بندگی و عبودیت دیگران نیافکند، مگر بعد از آن که از سنت های الهی که بر اساس حکمت نهاده است، انحراف یابند و دور شوند. پس خداوند نعمتی را که به قومی عنایت نموده، هرگز از آن سلب نمی کند مگر بعد از آن که آن قوم حالات خود را تغییر دهد.

Seyyed Jamal

نعمت قدیم ما چه بود؟ بزرگی و سیادت که تمام ملوک روی زمین از نام ما بر خود می لرزیدند و دیگر از حیث امنیت و راحت، آزادی و حریت و رفعت احدی را جرات برابری با ما در خاطر نمی گذشت.

بتان هند را سرنگون می کردیم، بتخانه ها را خراب می نمودیم، علمای جلیل القدر، سلاطین مقتدر، عساکر قدرتمند داشتیم. دیگر، صاحب ثروت و مکنت بودیم، به اجانب محتاج نبودیم، لوازم زندگانی را خود فراهم می نمودیم. به یک کلمه ی جامعه: همه ی اسباب کار را صحیح، و تمام نعمتهای خداوندی را به وجه اکمل داشتیم.

لکن جملگی از دستمان به در رفت و در عوض فقر و پریشانی، ذلت و نکبت، احتیاج و مسکنت، بندگی و عبودیت در ما زیاد شد. چرا که حالات خود را تغییر دادیم و از سنت خداوندی کناره کردیم.

Sheikh Fazlollah

اولاْ عقل را که راهنمای سعادت و نجات است، متابعت نکردیم و به زنگار جهل تیره ساختیم. ثانیاْـ در اقوال، صدق و راستی که لازمه ی دین اسلام است، پیشه نکردیم. دروغ و بهتان، کذب و افتراء عادت و ملکه ی ما شد. سلامت نفس بدل به شرارت و خیانت گردید. اتحاد و همدستی را به نفاق و دورویی مبدل ساختیم. مروت و انصاف را با بی رحمی و ستم معاوضه نمودیم. غیرت و حمیت رفت، کسالت و بی حالی جایگیرش شد. عفت و حیا رفت، بی شرمی و بی عصمتی آمد. نوع خواهی و ملت پرستی مبدل به بخل و حسد، اتفاق به نفاق، اتحاد به اختلاف، رحم و شفقت به قساوت تبدیل یافت. قبحی نبود که مرتکب نشدیم. فسادی نماند که بر پا نکردیم. فتنه ای نیافتیم که احداث ننمودیم. گناهی نبود که مرتکب نشدیم. منکری ندیدیم که اقدام نکردیم. مختصراْ مجموعه ی اخلاق رذیله، منبع اعمال شنیعه، مرکز افعال قبیحه گشتیم. از حق اعراض کرده، طرفدار باطل شدیم.

Qajar Shah

(تصویری دیگر)

 Falak

و شد آنچه نباید می شد:

Zellat

عهدی که با خدا نمودیم، وفا نکردیم و معامله ای که با کردگار عالمیان نمودیم، برهم زدیم. پس در عوض به غضب الهی دچار شدیم و به آتش قهر آسمانی سوختیم و خواهید فرمود چه معامله و چه عهد؟ همان معامله ای که خداوند در این آیه ی کریمه می فرماید: «ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم». یعنی خداوند جان و مال مومنان را از آنها خریده است: چه طور خریده؟ باید در راه کلمه ی الهی از جان عزیز صرف نظر و از مال دنیا اعراض کنند. جان بدهند تا احکام الهی را جاری و مجری سازند. مال و منال را به جهت ترویج کلمه ی الهیه دریغ و مضایقه ننمایند. یعنی دین اسلام را با خون ها و مال های خود ترویج کنند. اگر امر دایر شد که سکته بر اسلام وارد شود یا جان مسلمانان، البته باید جان فدا کنند و از اسلام دست نکشند.

از کلمات سخت نویسنده نباید برنجید یا حمل بر مبالغه و خیالات شاعرانه کنید.

Seyyed Jamal 002

اندکی در پیش خود نشسته و وجدان را حاکم و قاضی قرار داده، تفکر و تامل کنید و به حال ملل و دول اسلامی نظر عبرتی بیافکنید تا صدق قول ما بر شما ظاهر شود. اولاْ به طرف پادشاهان اسلامی متوجه شده می بینیم سلاطین اسلام به طرف یکدیگر جز به نظر عدوان و دشمنی نظر نمی کنند و از احوال اتفاق سایر دول پند نمی گیرند. کو دوستی و مراوده؟ چه شد اتحاد و یکرنگی؟ این ملوک مسلمانان به حدی از هم دوری و نفرت می کنند که گویی پدرکشته اند و مسالمت شان محال است. چرا ایران به مراکش سفیر نمی فرستد؟ چرا مراکش به عثمانی وزیر مختار روانه نمی کند؟ کو دوستی ایران و افغان؟ آخر این همه قهر لازم ندارد! آن قدر بی اعتنایی به هم واجب نیست. قسمت بزرگ این مسامحه و غفلت راجع به دولت عثمانی است که امروز محل توجه تمام مسلمانان عالم است. خیلی جای افسوس است که در این حالت که کشتی اسلامیان گرفتار نهنگ هاست، دست از حالات سابقه برنمی دارند. باز از گریبان ایران دست نمی کشند.

Jerusalem

 اما ملت اسلامی، یعنی ما مردم که دعوی مسلمانی می کنیم آیا هیچ در فکر برادران خود هستیم؟ آیا از همسایه ی گرسنه یاد می کنیم؟ آیا مصلحت مسلمانان را بر مصلحت خود مقدم می داریم؟ آیا در دفاع از اسلام بذل جان و مال می کنیم؟ آیا شعائر دین را احترام می نماییم؟ آیا بیضه ی اسلام را محافظت می کنیم؟ آیا در اعلاء کلمه ی الهی کوشش و بذل جهد می نماییم؟ آیا به حیات دنیا پشت پا زده ایم؟ اگر مومن هستیم، علامت مومن باید در جبین ما هویدا باشد. مگر نه مومن معتقد است که هر کس در راه خدا کشته شود، زنده ی جاوید و در نزد کردگار جلیل است؟ مگر نه مومن نمی ترسد مگر از خداوند؟ مگر نه مومن جان و مال را نثار برتری و اعلاء کلمه ی الهی می کند؟ مگر نه مومن اصلاح و صلاح را طالب است؟ به خدا قسم ایمان به قلب احدی وارد نمی شود مگر آن که اول عملش گذشتن از جان و مال در راه خدا باشد بدون آن که عذری بتراشد و داشتن زن و بچه را بهانه قرار دهد که این حرفها آثار نفاق است و علامت دوری از کردگار.

ooo

مسلمانان در همه ی امور دین و دنیای خود به پیشرفت های محیرالعقولی نائل شدند ولی متاسفانه در قرن سوم و چهارم هجری «عناصری در لباس دین» پیدا شده و بدعت هایی را به اساس دین مرتبط ساخته و اندیشه ی مسلمانان را دگرگون و ضایع ساختند.

پیدایش جبرگرایی و موهومات سوفسطایی ها درباره ی انکار حقیقت و تجلی مظاهر وجود در میان مسلمین و نسبت دادن این افکار به پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) در واقع سم قاتلی بود که مسلمانان را به ضعف و سستی سوق داد و علما هم به تکلیف خود در ارشاد مردم خوب عمل نکردند و در نتیجه ی این عوارض، انحطاط و سقوط گسترش یافت... و اگر مسلمانان به قرآنی که آن را تلاوت می کنند، عمل ننمایند، راه نجاتی نیست. چرا که این کتاب الهی نشان دهنده ی حق و باطل است و اگر به آن عمل شود، بی تردید مجد و عظمت پیشین تجدید خواهد شد و مسلمانان ضمن حفظ و صیانت حقوق و استقلال خود، در همه ی امور پیشتاز خواهند بود.

با این همه تنزل و انحطاط، باز هم عقیده ی ما آن است که به زودی اسلام ترقی خواهد نمود و مقامات اولیه ی خود را نایل خواهد شد. چرا که خداوند بر مسلمانان رئوف است و مهربان، چنان که فرماید: «والله ذو فضل علی المومنین» و امیدواریم که این انحراف و تنزل عارضی و موقتی باشد و به زودی رفع گردد.

(اندکی از این مطلب از مخزومی پاشا ست و بقیه را سیدجمال الدین اسدآبادی به رشته ی تحریر درآورده است.)