چرا مسلمانان ذلیل شدند؟ چرا دین اسلام ضعیف شد؟ چرا کفار غالب گردیدند؟ این پریشانی از کجاست و خرابی از چه راه است؟ باید حل این مساله ی مشکل را از قران مجید پرسش نمود. در این آیه ای که فرموده: «ان الله لایغیروا بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم». خداوند متعال در این آیه می فرماید هیچ قومی را از عرش عزت و رفعت به زیر نیاورد و از آسمان استقلال و حریت به قعر چاه ویل بندگی و عبودیت دیگران نیافکند، مگر بعد از آن که از سنت های الهی که بر اساس حکمت نهاده است، انحراف یابند و دور شوند. پس خداوند نعمتی را که به قومی عنایت نموده، هرگز از آن سلب نمی کند مگر بعد از آن که آن قوم حالات خود را تغییر دهد.

نعمت قدیم ما چه بود؟ بزرگی و سیادت که تمام ملوک روی زمین از نام ما بر خود می لرزیدند و دیگر از حیث امنیت و راحت، آزادی و حریت و رفعت احدی را جرات برابری با ما در خاطر نمی گذشت.
بتان هند را سرنگون می کردیم، بتخانه ها را خراب می نمودیم، علمای جلیل القدر، سلاطین مقتدر، عساکر قدرتمند داشتیم. دیگر، صاحب ثروت و مکنت بودیم، به اجانب محتاج نبودیم، لوازم زندگانی را خود فراهم می نمودیم. به یک کلمه ی جامعه: همه ی اسباب کار را صحیح، و تمام نعمتهای خداوندی را به وجه اکمل داشتیم.
لکن جملگی از دستمان به در رفت و در عوض فقر و پریشانی، ذلت و نکبت، احتیاج و مسکنت، بندگی و عبودیت در ما زیاد شد. چرا که حالات خود را تغییر دادیم و از سنت خداوندی کناره کردیم.

اولاْ عقل را که راهنمای سعادت و نجات است، متابعت نکردیم و به زنگار جهل تیره ساختیم. ثانیاْـ در اقوال، صدق و راستی که لازمه ی دین اسلام است، پیشه نکردیم. دروغ و بهتان، کذب و افتراء عادت و ملکه ی ما شد. سلامت نفس بدل به شرارت و خیانت گردید. اتحاد و همدستی را به نفاق و دورویی مبدل ساختیم. مروت و انصاف را با بی رحمی و ستم معاوضه نمودیم. غیرت و حمیت رفت، کسالت و بی حالی جایگیرش شد. عفت و حیا رفت، بی شرمی و بی عصمتی آمد. نوع خواهی و ملت پرستی مبدل به بخل و حسد، اتفاق به نفاق، اتحاد به اختلاف، رحم و شفقت به قساوت تبدیل یافت. قبحی نبود که مرتکب نشدیم. فسادی نماند که بر پا نکردیم. فتنه ای نیافتیم که احداث ننمودیم. گناهی نبود که مرتکب نشدیم. منکری ندیدیم که اقدام نکردیم. مختصراْ مجموعه ی اخلاق رذیله، منبع اعمال شنیعه، مرکز افعال قبیحه گشتیم. از حق اعراض کرده، طرفدار باطل شدیم.

(تصویری دیگر)

و شد آنچه نباید می شد:

عهدی که با خدا نمودیم، وفا نکردیم و معامله ای که با کردگار عالمیان نمودیم، برهم زدیم. پس در عوض به غضب الهی دچار شدیم و به آتش قهر آسمانی سوختیم و خواهید فرمود چه معامله و چه عهد؟ همان معامله ای که خداوند در این آیه ی کریمه می فرماید: «ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم». یعنی خداوند جان و مال مومنان را از آنها خریده است: چه طور خریده؟ باید در راه کلمه ی الهی از جان عزیز صرف نظر و از مال دنیا اعراض کنند. جان بدهند تا احکام الهی را جاری و مجری سازند. مال و منال را به جهت ترویج کلمه ی الهیه دریغ و مضایقه ننمایند. یعنی دین اسلام را با خون ها و مال های خود ترویج کنند. اگر امر دایر شد که سکته بر اسلام وارد شود یا جان مسلمانان، البته باید جان فدا کنند و از اسلام دست نکشند.
از کلمات سخت نویسنده نباید برنجید یا حمل بر مبالغه و خیالات شاعرانه کنید.

اندکی در پیش خود نشسته و وجدان را حاکم و قاضی قرار داده، تفکر و تامل کنید و به حال ملل و دول اسلامی نظر عبرتی بیافکنید تا صدق قول ما بر شما ظاهر شود. اولاْ به طرف پادشاهان اسلامی متوجه شده می بینیم سلاطین اسلام به طرف یکدیگر جز به نظر عدوان و دشمنی نظر نمی کنند و از احوال اتفاق سایر دول پند نمی گیرند. کو دوستی و مراوده؟ چه شد اتحاد و یکرنگی؟ این ملوک مسلمانان به حدی از هم دوری و نفرت می کنند که گویی پدرکشته اند و مسالمت شان محال است. چرا ایران به مراکش سفیر نمی فرستد؟ چرا مراکش به عثمانی وزیر مختار روانه نمی کند؟ کو دوستی ایران و افغان؟ آخر این همه قهر لازم ندارد! آن قدر بی اعتنایی به هم واجب نیست. قسمت بزرگ این مسامحه و غفلت راجع به دولت عثمانی است که امروز محل توجه تمام مسلمانان عالم است. خیلی جای افسوس است که در این حالت که کشتی اسلامیان گرفتار نهنگ هاست، دست از حالات سابقه برنمی دارند. باز از گریبان ایران دست نمی کشند.

اما ملت اسلامی، یعنی ما مردم که دعوی مسلمانی می کنیم آیا هیچ در فکر برادران خود هستیم؟ آیا از همسایه ی گرسنه یاد می کنیم؟ آیا مصلحت مسلمانان را بر مصلحت خود مقدم می داریم؟ آیا در دفاع از اسلام بذل جان و مال می کنیم؟ آیا شعائر دین را احترام می نماییم؟ آیا بیضه ی اسلام را محافظت می کنیم؟ آیا در اعلاء کلمه ی الهی کوشش و بذل جهد می نماییم؟ آیا به حیات دنیا پشت پا زده ایم؟ اگر مومن هستیم، علامت مومن باید در جبین ما هویدا باشد. مگر نه مومن معتقد است که هر کس در راه خدا کشته شود، زنده ی جاوید و در نزد کردگار جلیل است؟ مگر نه مومن نمی ترسد مگر از خداوند؟ مگر نه مومن جان و مال را نثار برتری و اعلاء کلمه ی الهی می کند؟ مگر نه مومن اصلاح و صلاح را طالب است؟ به خدا قسم ایمان به قلب احدی وارد نمی شود مگر آن که اول عملش گذشتن از جان و مال در راه خدا باشد بدون آن که عذری بتراشد و داشتن زن و بچه را بهانه قرار دهد که این حرفها آثار نفاق است و علامت دوری از کردگار.

مسلمانان در همه ی امور دین و دنیای خود به پیشرفت های محیرالعقولی نائل شدند ولی متاسفانه در قرن سوم و چهارم هجری «عناصری در لباس دین» پیدا شده و بدعت هایی را به اساس دین مرتبط ساخته و اندیشه ی مسلمانان را دگرگون و ضایع ساختند.
پیدایش جبرگرایی و موهومات سوفسطایی ها درباره ی انکار حقیقت و تجلی مظاهر وجود در میان مسلمین و نسبت دادن این افکار به پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) در واقع سم قاتلی بود که مسلمانان را به ضعف و سستی سوق داد و علما هم به تکلیف خود در ارشاد مردم خوب عمل نکردند و در نتیجه ی این عوارض، انحطاط و سقوط گسترش یافت... و اگر مسلمانان به قرآنی که آن را تلاوت می کنند، عمل ننمایند، راه نجاتی نیست. چرا که این کتاب الهی نشان دهنده ی حق و باطل است و اگر به آن عمل شود، بی تردید مجد و عظمت پیشین تجدید خواهد شد و مسلمانان ضمن حفظ و صیانت حقوق و استقلال خود، در همه ی امور پیشتاز خواهند بود.
با این همه تنزل و انحطاط، باز هم عقیده ی ما آن است که به زودی اسلام ترقی خواهد نمود و مقامات اولیه ی خود را نایل خواهد شد. چرا که خداوند بر مسلمانان رئوف است و مهربان، چنان که فرماید: «والله ذو فضل علی المومنین» و امیدواریم که این انحراف و تنزل عارضی و موقتی باشد و به زودی رفع گردد.
(اندکی از این مطلب از مخزومی پاشا ست و بقیه را سیدجمال الدین اسدآبادی به رشته ی تحریر درآورده است.)