خوش همی می روی ای قافله سالار به ناز
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد
*****
منظر دیده قدمگاه گدایان شده است
کاخ دل در خور اورنگ شهی باید کرد
*****
روشنان فلکی را اثری از ما نیست
حذر از گردش چشم سیهی باید کرد
*****
شب چو خورشید جهان تاب نهان از نظر است
طی این مرحله با نور مهی باید کرد
*****
خوش همی می روی ای قافله سالار به ناز
گذری جانب گم کرده رهی باید کرد
*****
نه همین صف زده مژگان سیه باید داشت
به صف دلشدگان هم نظری باید کرد
*****
جانب دوست نگه از نگهی باید داشت
کشور خصم تبه از سپهی باید کرد
*****
گر مجاور نتوان بود به میخانه «نشاط»
سجده از دور به هر صبحگهی باید کرد
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ ساعت ۶:۲۷ ب.ظ توسط ایلیا
|