درباره خصايل عباس ميرزا وليعهد
اين مطالب را از صفحات 178 تا 181 كتاب «سفرنامه ي دروويل» اثر «سرهنگ گاسپار دروويل» برداشته ام و تقديم دوستان دانشمند مي كنم. اين سفرنامه توسط آقاي «جواد محبي» ترجمه شده و به وسيله ي بنگاه مطبوعاتي گوتنبرگ در سال 1337 خورشيدي در تهران انتشار يافته است. اين سفرنامه نخستين بار در سال 1819 در شهر سن پترزبورگ روسيه (دقت بفرماييد در چه سالي و در كجا!!!) در 150 نسخه و به بهاي گزافي معادل سيصد روبل چاپ و منتشر شده است. تصادفاً نسخه اي از اين كتاب به دست يك ناشر فرانسوي افتاده و چون او محتواي كتاب را پرارزش يافته، در سال 1825 در پاريس منتشر كرده است.(رجوع بفرماييد به توضيح ناشر فرانسوي كتاب در صفحات اول آن)
__________________________

اعمال عباس ميرزا نيز به مانند خصال او قابل ستايش است. او بر خلاف پدر بيش از چهارزن كه فقط يكي از آنها مورد علاقه ي كامل اوست، برنگزيده است. سوگلي وي دختر يكي از بازرگانان حومه ي تبريز است. هنگامي كه من از ايران بازمي گشتم، عباس ميرزا دو پسر داشت. پسر بزرگش شش ساله بود ولي عباس ميرزا در چله ي زمستان او را با لباس نازكي بر اسب مي نشاند و به همراه خود مي برد. من از خشونت وي درباره ي تربيت فرزندانش دچار شگفتي مي شدم. روزي نگراني خود را از به خطر افتادن سلامتي كودك به وي اظهار داشتم، عباس ميرزا به پاسخ گفت: «او بايد از هم امروز به حرفه اي كه شايد تا پايان عمر بدان مشغول شود، خو گيرد و باتجربه ي شخصي خويش به معناي خستگي سرباز پي برد.»
عباس ميرزا هرگز زنان را به اردوگاه نمي آورد. افسران وي نيز در اين مورد از فرمانده خود سرمشق گرفته اند. وليعهد ايران به شكار علاقه ي وافري دارد، از اين رو اوقات فراغت خود را به شكار مي گذراند. ضمن شكار به روستاها سركشي مي كند و از حال روستاييان جويا مي شود تا از نارضايتي و آزردگي خاطر احتمالي آنان باخبر گردد.
عباس ميرزا با مهارت تمام سلاحهاي مختلف را به كار مي برد. من بارها به چشم خود ديده ام كه وليعهد ايران در حالي كه به تاخت اسب مي راند، از فاصله ي شصت پا به نشانه رفته و زوبين را بر پشت آهو مي زند. هنگام نشانه زني با تير و كمان هرگز تيرش به خطا نمي رود. به هنگام گردش هاي عادي نيز غالباً به تيراندازي مي پردازد. به دستور وي گوسفندي در پشت سر وي نگه مي دارند و او به تاخت از آن دور شده و در پنجاه قدمي روي ركاب اسب برمي خيزد، آن گاه در همان حال سربرگردانده و گوسفند را هدف قرار مي دهد. تيراندازي بدين سبك از زمانهاي ديرين در سرزمين ايران مرسوم بوده است و بي گفتگو اشكانيان با استفاده از اين شيوه ي خطرناك درمقابل دشمن عملاً عقب مي نشستند و به همان حال باران تير بر سر و روي [او يا دشمن] مي باريدند.
عباس ميرزا سحرگاهان از خواب برمي خيزد. او از مؤمنان قشري و متعصب نيست، ولي هرگز در اداي نمازهاي روزانه كه به حكم «قرآن» بايد بجاي آورد، كوتاهي نمي كند.
او مردي است قناعت پيشه، لب به مي نمي زند، اما افسران زيردستش را كه شراب خورده باشند، مجازات نمي كند. تنها بدانان با نظر تحقير مي نگرد. عباس ميرزا در كشوري به مانند ايران نه تنها عادت به صرف دخانيات ندارد، بلكه از قليان كشيدن نيز نفرت دارد.
عباس ميرزا از ساعت هشت تا ده صبح در ديوانخانه مي نشيند. سپس در حرمسرا به صرف صبحانه مي پردازد. آن گاه تا ساعت دوي بعد از ظهر با وزيران و فرماندهان نظامي به كار مشغول مي شود. پس از صرف ناهار تا ساعت شش بعد از ظهر به اسب سواري مي پردازد و سپس براي انجام فرايض مذهبي به منزل باز مي گردد. غالباً پس از نماز عصر براي شب نشيني درباريان را به حضور مي پذيرد. اين شب نشيني معمولاً تا ساعت ده شب طول مي كشد.
لباس عباس ميرزا تفاوتي با لباس ساده ترين نگهبانان وي نيز ندارد. كارد بي زيوري به پر شال كشميري خود مي زند. اما در نخستين برخورد از خلق و خوي نجيبانه و سيماي باوقارش مي توان به بزرگ منشي وي پي برد.
عباس ميرزا قدي متوسط و اندامي نيرومند دارد. چهره اش كمي كشيده و پريده رنگ و چشمانش درشت و رديف مژگان سياهش بسيار گيرا و دماغش عقابي و دندانهايش زيبا است. ريش پرپشت وي شايد روزي به بلندي ريش پدرش برسد. كلمات را به تندي ادا مي كند. از ته دل به شكل مطبوعي مي خندد. پيش از اين گفتيم كه به زبانهاي اروپايي آشنايي ندارد، با اين حال بسياري از الفاظ فرانسوي مخصوصاً فرمانهاي نظامي را ياد گرفته است و از تكرار آنها بسيار خوشحال مي شود. بدون اينكه اهل اسراف باشد، بخشنده است. به جمع آوري سلاحهاي مختلف و تابلوهاي نقاشي و گراورها و نقشه ها، ماشين ها و مدلهاي مختلف آن علاقمند است. شايد كلكسيون وي در اين رشته ها در تمام آسيا منحصر به فرد باشد...
عباس ميرزا به طرز عجيبي از پدرش بيمناك ولي نسبت به وي قلباً احترام زيادي قايل است. مردم آذربايجان او را از جان و دل گرامي مي دارند. فداكاري و فرمانبرداري افسران و سربازان زيردست عباس ميرزا به حدي است كه اگر شاه اعتماد كامل به دولتخواهي وي نمي داشت، از اين حيث دچار اضطراب خاطر مي شد. البته شاه به كسي پيش از وي نمي تواند اعتماد داشته باشد، زيرا عباس ميرزا تنها تكيه گاه مطمئن تخت سلطنت است.
عباس ميرزا مخالف عهدنامه ي اخير (عهدنامه ي گلستان) بود و با تمام قوا با متاركه ي جنگ با روسها مخالفت مي كرد. پس از رهبري لشكريان ايران، تحميل شرايط ننگ آور متاركه به فتحعلي شاه براي عباس ميرزا تحقير مضاعفي بود. او چشم به نبرد آينده دوخته و نقشه ها و وسايل قابل ملاحظه اي براي اين نبرد فراهم آورده بود.
نقشه ي نبرد جديد بسيار عاقلانه طرح شده بود؛ عباس ميرزا در نظر داشت با قواي خردكننده اي به مقابله با روسها بشتابد. چه گذشته از نيروهاي منظم خود، از فتحعلي شاه قول گرفت بود كه شصت هزار تن چريك از بهترين جنگاوران را در اختيار وي بگذارند. او در نظر داشت توپخانه ي خود را به هفتاد آتشبار افزايش دهد و بر تعداد زنبوركهاي خود نيز كه در دشت سلاح بي فايده ولي در كوهستانهاي قراداغ با نبودن راه هاي مواصلاتي وسيله ي جنگي پرارزشي است، بيفزايد.
با اين حال عباس ميرزا نخستين كسي بود كه به دقت مواد عهدنامه ي صلح را به كار بست. حتي افسران روسي نيز از خودگذشتگي وليعهد ايران را در اين مورد تأييد كرده و رفتار نجيبانه ي وي را به هنگام انجام مذاكرات و پس از آن ستوده اند.
اگر بخواهيم حس تحسيني را كه اين شاهزاده ي ايراني در دل من برانگيخته است، تمام و كمال بيان دارم، از مطلب بسيار به دور خواهم افتاد. از اين رو براي دوري از اطاله ي كلام اين فصل را با جملات زير به پايان مي رسانم:
اگر تصادفات مانع انجام منويات قلبي وليعهد ايران نشود، عباس ميرزا باني اصلاحات كشور ايران شده و روح تازه اي در كالبد آن خواهد دميد. نقشه هاي اصلاحي عباس ميرزا بر مبناي ايجاد ارتش نيرومندي است كه استقلال كشور را در برابر بيگانگان و سركشان داخلي تضمين نمايد. شايد حكومت نظامي براي ملل متمدن آفتي به شمار رود، ولي صدها مثال كهنه و نو مي توان يافت كه برخي از اقوام براي ترك عقب افتادگي وسيله ي عاجل و مطمئني جز ايجاد ارتش نيرومند ملي ندارند.