این مطلب را از یک وبلاگ برداشته ام

مجلس گفتگوی کسی بودیم و ایشان در بابی که در آن خبره بود نظراتی میداد.
به کناری گفتم "فلونی نظراتش جالبه".
فلونی هم رو کرد و گفت:"'باور نکن".
گفتم "چطور؟" که گفت " طرف جیره مواجب می گیره، مدارکش رو هم دارند"
"ولی در باب نظرش حرفت چیه؟"
"در ضمن با فلان کسَکها هم برو بیا داره و با آن دیگران هم روابطی داره مشروع و غیر مشروع"
" ولی آرگومنتش درسته، نظرت....؟"
" یه زمانی ساواکی و پاسدارهم بوده"
ناراحت و عصبی گفتم؛ "بابا جان نظرت، تحلیلت، فلسفت، حرفت، ارگومنتت، جان کلامت چیه؟"
اونهم عصبانیتر به مثال اون جوک معروف گفت: "مثل اینکه تو هم حرف گوش نمیدیهآآ".
مدتی در جائی کار میکردم و گاهی پیش میآمد که فرد تازه کاری را آموزش بدم. آموزش هم مربوط میشد به گوشزد کردن و گاه یاد دادن یکسری نکات تکنیکی و یک سری نکات به اصطلاح ادیتوریالی. در مورد آخرمثلا اگر نویسنده یا رپرتر خبری، بیاد بگه چنین شده است و چنان شده و مثلا آرگومنت، یا فکتها و اطلاعاتش نادرست ، شبه انگیزو یا ناکامل باشد و یا هزار و یک چیز دیگر، نمیتوانی آن را پخش رسانهای کنی و باید به نویسنده و یا رپرتر این نکات را گوشزد کنی. او هیچگاه نخواهد گفت؛ "ببینم تو از حزب محافظه کارها هستی که از من انتقاد میکنی؟"
او یا دلایل و منظورش را مطرح میکند و تا حد لازم در این باره بحث می کند و تو آنرا میپذیری و یا حرف ترا میپذیرد. چرا که میداند حرفهای عمل کردن اعتبار حرفهای برایش به ارمغان میآورد.
مواردی هست که با کسی در حوزههای حرفهای بحث میکنید و مثلا از شیوه کار او در چهارچوب و تعاریف حرفهای انتقاد میکنید و یا اشتباهی را گوشزد میکنید. یا در حوزههای تخصصی خود با دلیل و فکت، آرگومنتی را پیش میبرید. طبیعتا انتظار همین برخورد را از طرف مقابل دارید. انتظار دارید که او نیز به همین رویه و در همین راستا با منطق و فکت، آرگومنت خود را ارائه کند یا مثلا با همین روح از شما انتقاد کند. نتیجه این پلمیک کمک به ارتقا سطح کیفی کار و یا دانش و یا ... میشود. این شالوده دمکراسی، کاری جدی و حرفهای است.
کسانی که به قول معروف چیزی در چنته ندارند نمیتوانند با منطق و فکت گفتگو کنند. نمیتوانند آرگومنتی را پیش ببرند و در نهایت نمیتوانند در هیچ پلمیکی نقش موثر و یا شرکتی مفید داشته باشند. برای کسانی که از بخت روزگار و یا از بد آن وارد عرصههائی ورای دانش و تجربه خود میشوند، خصوصا اگر موتور محرک آنها کسب قدرت و نفع مالی و کاری و ... باشد بهترین راه "پیروزی" اینست که این پلمیک جدی و حرفه ای را به سطح جدالهای شخصی تنزل دهند.
یعنی زمانی که نمیتوانند در حد و دانش مساوی برای رسیدن به نتیجهای، با آن سخنران که بدلایلی او را سدی در مقابل خواستهای خود میبینند بحث و گفتگو کنند، سادهترین راه را انتخاب میکنند و طرف را به سرعت جیره بگیر و فاسد و جاسوس و ... معرفی میکنند. در اینجا دیگر احتیاجی نیست تا با کسی که فاسد و جاسوس است بحثی کنیم.
اگر از ما انتقاد شد میتوانیم بگوئیم تو با من بد هستی چون زمانی مثلا تودهای بودهای و من نیستم، تو با من بد هستی چون آدم فاسدی هستی و من دُر و گوهرم. تو جاسوسی و من وطندوستی جان بر کفم. تو جنگ طلبی و من کبوتر صلحم. تو نا مسلمانی و من مومن روزه دارم. تو بدنبال نفع شخصی هستی و من پاکترین پاکانم. ووو
در اینجا لزومی ندارد در یک پلمیک سواد بخرج دهیم. در اینجا لازم نیست انتقادی را (هر چه هم حرفهای و منطقی و متین) پاسخگو باشیم. کافیست تا طرف را بکشانیم به همان عرصههای جدال شخصی و ترور شخصیتی تا دیگر اعتبار گفتار طرف را (هر چه هم محور آن حرفهای و منطقی باشد) از میان ببریم.
در عالم سیاست تقریبا در همه جوامع این نمود دارد. کمپینهای تبلیغات منفی علیه کاندیداهای مخالف در همین کانادای ما هم بچشم میخورد. این دامی ست که از آن حذر کردن گاه سخت است. چرا که از جانبی میباید حملات عموما ناجوانمردانه شخصی (که حتا در خواب هم نمیدیدی چگونه علیهات ساخته و پرداخته میشود) را تحمل کنی و از سوی دیگر مسیر اصلی گفتمان را گم نکنی.
باید از این جدالهای شخصی دوری جست و وارد این منجلاب متعفن نشد.