غوطه ور شدن در دنیای ادبیات و زمزمه ی یک شعر تر مثل رفتن به دامن طبیعت و شاید قشنگ تر از آن است.

Forest

  ساقیا بده جامی، زان شراب روحانی

تا دمی بیاسایم، زین حجاب جسمانی

***

بی وفا نگار من، می کند به کار من

خنده های زیر لب، عشوه های پنهانی

***

دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم

در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟

***

سجده بر بتی دارم، راه مسجدم منما

کافر ره عشقم، من کجا مسلمانی!؟

***

ما ز دوست غیر دوست، مقصدی نمی خواهیم

حور و جنت ای ساقی، بر تو باد ارزانی

***

زاهدی به میخانه، سرخ رو زمی دیدم

گفتمش مبارک باد، این قدر مسلمانی

***

خانه ی دل ما را، از کرم عمارت کن

پیش از این که این خانه، رو نهد به ویرانی

***

ما سیه گلیمان را، جز بلا نمی شاید

بر دل بهایی نه، هر بلا که بتوانی